تبليغاتX
كچی ئێوارانی رۆژهه ڵات

كچی ئێوارانی رۆژهه ڵات

له هه ر کو ی بم ,هه م، ئاسمان ، زه وی ، ئه وین ، بیر ، ده لاقه هی منه.........

دکترشریعتی

در باغ بی بر گی زادم

 

در باغ  ” بی بر گی ” زادم ..

و در ثروت فقر غنی گشتم …

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم …

و در هوای دوست داشتن ، دم زدم …

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم …

و در بالای غرور ، قامت کشیدم …

و از دانش ، طعامم دادند  …

و از شعر، شرابم نوشاندند …

و از مهر ، نوازشم کردند …

و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم …

و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنم …

و ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم …

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 1:40  توسط کیژه  | 

خلاصه

بهاری دیگر

بی حضور تو

از راه می رسد

و آن چه که زیبا نیست

 

.زندگی نیست

روزگار است.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 1:33  توسط کیژه  | 

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
 
تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند
 
۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) را به عشقمان تبریک بگوییم یا ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) را؟
 
            
 
 
 
 
مرغ همسایه دوباره هیبت غاز به خود گرفته است
چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و … در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که در این روز باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند.
 
 
 
ولنتاین چیست؟
در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق.
 
اما متاسفانه و با کمال تعجب، ایرانیان ِ امروز، با بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن، برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه ی تمدن و فخر می دانند! همه اسم "ولنتاین" را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند، ولی تا به حال اسم "سپندارمذگان" به گوششان هم نخورده است .
 
 
"سپندارمذگان" چیست؟
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدودا دوهزار سال پیش از تولد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.
 
 
 
 
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.
 
"سپندارمذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان "سپندارمذ" را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. پسوند "گان" هم به معنی "جشن" است، و در نتیجه "سپندارمذگان" به معنی "جشن سپندارمذ" (جشن روز زن و زمین) است.
 
 
 
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه "مهر" نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم "اسفندارمذ" نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.
"سپندارمذگان" جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. جشن "سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.
 
 
در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.
 
 
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 1:20  توسط کیژه  | 

خدا

پسر بچه ای از خواهر بزرگترش پرسید: " آیا کسی واقعا می تواند خدا را ببیند ؟ "

 

خواهرش که مشغول انجام دادن کاری بود با تندی پاسخ داد : " البته که نه نادان ! خدا آن بالا در آسمان

 

هاست. هیچ کس نمی تواند او را ببیند . "

 

مدتی گذشت . پسر بچه سوال خودش را از مادرش پرسید : " مامان ! آیا کسی تا به حال خدا را دیده است ؟

 

" مادر با مهربانی پاسخ داد : " نه پسرم ! خدا در قلبهای ما آدم هاست . اما هرگز نمی توانیم او را ببینیم ".

 

پسر بچه تا حدودی راضی شد . اما هنوز کنجکاو بود اندکی پس از آن  پدر بزرگ مهربانش او را برای

 

ماهیگیری به سفر برد .

 

آنها مدت زیادی را با یکدیگر بودند . روزی خورشید ، با شکوهی وصف ناپذیر در برابر دبدگان آنها

 

غروب می کرد . پسر یچه دید که صورت پدر بزرگش سرشار از مهربانی و آرامش خاطر است او اندکی

 

فکر کرد و سر انحام با دودلی پرسید : " بابابزرگ ! من … قصد نداشتم که دیگر این سوال را از کسی

 

بپرسم . اما مدت زمان زیادی است که به آن فکر می کنم . اگر جواب آن را به من بدهی خیلی خوشحال

 

می شوم . آیا کسی … آیا کسی واقعا توانسته خدا را ببیند ؟ "

 

مدتی گذشت . پیر مرد همان طور که نگاهش به غروب خورشبد بود ، یا نرمی پاسخ داد : پسرم من الآن

 

غیر از خدا هیچ چیز دیگری را نمی توانم ببینم " .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 دی1389ساعت 18:28  توسط کیژه  | 

جعبه خالی

در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می کردند.

پدر خانواده از اینکه دختر 5 ساله اش مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی

رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود .

 چون همان قدر پول هم به سختی به دست می آمد.

دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر کمد گذاشته بود.

صبح روز بعد،دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا، این هدیه ی من است .

پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد.

داخل جعبه خالی بود!

پدر با عصبانیت فریاد زد:مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه می دهی باید

داخل جعبه  چیزی هم بگذاری؟

اشک از چشمان دخترک سرازیر د و با اندوه گفت: بابا جان، من پول نداشتم ولی

در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم.

چهره پدر از شرمندگی سرخ شد، دختر خردسالش را بغل کرد و او ر اغرق بوسه کرد

+ نوشته شده در  شنبه 27 آذر1389ساعت 16:19  توسط کیژه  | 

چهار سخنی که زاهد را تکان داد


چهار سخنی که زاهد را تکان داد

 

 

:زاهدی گوید

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم

را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد

!بود

 

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی .

گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

 

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک

چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا

رفت؟

 

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان

بعد با من حرف بزن .

 گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو

چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 17:19  توسط کیژه  | 

طالع بینی ایتالیایی


 

طالع بینی ایتالیایی است که با توجه به روز تولدتان تنظیم شده است. کافی است با

توجه به روز تولد میلادیتان گروه خود را انتخاب کرده و فالتان را بخوانید.

 

گروه روز تولد

A =1، 6، 11، 16، 21، 26، 31

B =2، 7، 12، 17، 22، 27

C =3، 8، 13، 18، 23، 28

D =4، 9، 14، 19، 24، 29

E =5، 10، 15، 20، 25، 30

 

گروه A

به عشق به عنوان مهمترین چیز در زندگی می نگرید و عاشقِ عاشق شدن هستید. عده ای از

افراد این گروه به صداقت شخصی که به او علاقه مندند چندان اطمینانی ندارند. از بودن

با دوستان لذت می برید و همواره سعی می کنید تا دوستی وظیفه شناس باشید.

به سختی میتوانید احساسات و عواطفتان را کنترل کنید، که البته گاه از نقاط ضعفتان

محسوب می شود. کسی که بر قلب و فکرتان تاثیرگذار است، این روزها بسیار به شما کمک

خواهد کرد.

گروه B

رویاها و جاه طلبی هایتان از مهمترین مسائل زندگیتان به شمار می روند و شما قادرید

هرکاری برای تحقق بخشیدن به آنها انجام دهید. به عشق اهمیت می دهید، اما ترجیح می

دهید به دنبال شخصی کامل باشید. به سختی به دیگران اعتماد میکنید. به دوستانتان

اهمیت می دهید، اما خیلی چیزها را از آنها پنهان می کنید.

شما اهل تفکر هستید و همواره هر دو روی سکه را می بینید. شما می توانید شریک

زندگیتان را خوشبخت کنید.

گروه C

شما همیشه تصمیم گیری های عقلانی را به تصمیم گیری های احساسی ترجیح می دهید، به

همین علت از دوستان زیادی برخوردارید. به زندگی به عنوان یک هدیه ی الهی می نگرید.

گروهی از مردم هستند که ایدآل شما محسوب می شوند و شما مایلید تا مدت زمان زیادی را

با آنها بگذرانید.

به خوبی می توانید احساسات خود را کنترل کنید اما گاهی تصمیم گیریهای شما اثر منفی

بر شریک زندگی و یا دوستانتان می گذارد. بسیار علاقه مندید تا یک شریک زندگی خوب

برای همسرتان باشید.

گروه D

شما همیشه هدفی برای دنبال کردن در زندگی دارید و همواره آماده اید تا در برآوردن آ

رزوهای آنها که دوستشان دارید، کمک کنید. دوستانتان اهمیت زیادی برایتان دارند و

شما همیشه آماده ی کمک به آنها هستید.

به ندرت می توانید احساسات خود را کنترل کنید و به همین دلیل گاه مجبور می شوید تا

دوباره کاری کنید.

گروه E

از آن دسته آدم هایی هستید که دوست دارید عاشق باشید. تصمیم گیری های عاطفی را بر

تصمیم گیری های عقلانی ترجیح می دهید. شما زندگی را فقط در خوش گذرانی می بینید و

از طرفداران دوست یابی هستید.

رویاهای بسیاری در سر دارید، اما چندان در جهت تحقق آنها تلاش نمی کنید و شاید همین

مسئله جزء نقاط ضعف شما باشد. با کسی که از نظر شما شخصی کامل است برخورد خواهید

کرد
+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 17:13  توسط کیژه  | 

فریدون مشیری

من دلم می خواهد

با تو حرفی بزنم روشن وصاف

همچو چشمه و از آن پاک زلال

عطش خواستنت را شاید چاره ای تازه کنم

یا به تسخیر درآرو همه آن بیراهه

که صداقت ها را و صراحت ها را زیر ابر انکار

دیرگاهیست که پوشانیده ست.

من دلم می خواهد

این کهن مصلحتم را به کناری بنهم

و چو سرباختگان در ره دوست

بند هر بیم ز پای دل خود باز کنم

واژه ها وام بگیرم ز زبان گل سرخ

و بگویم با تو:

دوستت می دارم نه به سر حد جنون

که فراتر از آن!

من دلم می خواهد

که رها گردی از این دام شکیب

و به تندیس یقین در دل سودا زده

ایمان آری

و به مهمانی شوق پا نهی بی تشویش.

من دلم می  خواهد...

 

"فریدون مشیری"

+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 17:8  توسط کیژه  | 

زنی که زیبایی

 

اندیشه پیدا کرده باشد

 

زیبایی بدنش را نشان نمی دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 11:6  توسط کیژه  | 

شاید بهتر باشد که این سئوال به شکل زیر طرح شود: چرا رفتار همنوع دوستانه رایجتر است؟ به عنوان مثال چرا اغلب والدین حاضرند جان خود را برای حفاظت از اولاد به خطر بیاندازند؟

در انتخاب طبیعی اگر صفت حاصل از عملکرد یک ژن باعث افزایش شایستگی فرد در محیط گردد، فراوانی آن ژن در جمعت زیاد شده و بیشتر افراد حامل آن ژن خواهند شد. با اینحال اگر صفت حاصل از ژن شایستگی تکاملی فرد را کاهش دهد اما باعث افزایش بقاء خویشاوندان فرد گردد، این امر به افزایش فراوانی آن ژن و افراد حاصل از آن در جمعیت منجر خواهد شد.

برخی موجودات از راهکارهایی استفاده می کنند که باعث افزایش احتمال بقاء در خویشاوندان ژنتیکی فرد می شود. به این نحوه انتخاب طبیعی، اصطلاحا Kin selection گفته می شود.براساس قانون همیلتون، فراوانی این دسته از ژن‌ها هنگامی افزایش می‌یابد که rB کمتر از C باشد. در این معادله r احتمال خویشاوندی ژنتیکی B میزان افزایش نفع ژنتیکی در افراد خویشاوند در اثر آن عملکرد و C ارزش تکثیری فرد انجام‌دهنده آن عمل است.

عمل نوعدوستانه در انسان بدون شک عامل افزایش بقاء و پایداری جوامع ابتدایی انسانی در طول تاریخ  بوده است. زندگی در طبیعت خشن و بی رحم بدون همکاری و فداکاری انسان ها امکانپذیر نیست و افراد فاقد صفت نوعدوستی از طبیعت حذف یا بسیار کاهش یافته اند. بنابراین به تدریج افرادی انتخاب شدند که به دلیل دارا بودن صفت نوعدوستی میزان بقاء را در افراد همنوع خود افزایش دادند. این افراد نیز  از همان ژن ها برخوردار بودند. صفت نوع دوستی در جوامع انسانی امری پسندیده و رایج می باشد. چون از نظر تکاملی یک مزیت محسوب می شود. هرچند افراد فاقد این صفت نیز به خرج افراد نوعدوست در جامعه حضور دارند اما پراکنش و گستردگی و مقبولیت صفت نوع دوستی غیر قابل انکار است

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 10:50  توسط کیژه  | 

کس بازبان دلم آشنانیست

چه امید بندم در ابن زندگانی
که در ناامیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

بنالم زمحنت همه روز تا شام
بگریم ز حسرت همه شام تا روز
تو گویی سپندم بر این آتش طور
بسوزم از این آتش آرزوسوز

بود کاندرین جمع ناآشنایان
پیامی رساند مرا آشنایی؟
شنیدم سخن ها زمهر و وفا، لیک
ندیدم نشانی ز مهر و وفایی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

ندانم در آن چشم عابدفریبش
کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
چنین دل شکاف و جگرسوز از چیست؟

ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بی قرار که آرام گیرد؟
ندانم که از بخت بد، آخر کار

لبان که از ان لبان کام گیرد؟

شعری از دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 16:25  توسط کیژه  | 

مرا دید و نشناخت     

                  

                                  این درد بود …..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 10:37  توسط کیژه  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 11:54  توسط کیژه  | 

چقدر این قفس برایم تنگ است

من تاب تنگنا ندارم!

کو آن مرکب زرین موی افسانه ای که از جانب غرب آمد

و جد مرا از گورش نجات داد و برد؟

به آسمان برد

به جانب غرب برد

آه !کی خواهد آمد؟

که بیاید و فرزند او را نیز

که در این تنگنای گور رنج میبرد رها کند

نجاتش دهد و به جانب غرب برد

به جانب آزادی

به سوی افق های باز و آزاد و مهربان

غرب ای بهشت موعود ما!

آیا به نجات من هم میاندیشی؟

از دکتر علی شریعتی +

دفترهای سبز

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 خرداد1389ساعت 17:48  توسط کیژه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 16:58  توسط کیژه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 17:17  توسط کیژه  | 

شیرکو بیکه س

ئێمه‌ له‌ ڕێگه‌ی خۆره‌وه‌ هاتین
ده‌ست به‌ مه‌شخه‌ڵی ژن‌و خه‌باتین.
سڵ مه‌كه‌ره‌وه‌و به‌ره‌و پێش بڕۆ
باوه‌ش بگره‌وه‌ بۆ تیشكی ئاسۆ
ئه‌ی گوڵێ، ئه‌ی ژنێ، هاوارێ
ده‌با مێ، هه‌رده‌م ئازاد بێ!.
تۆ وێنه‌ی پاكی، شكۆی وڵاتی
په‌لكه‌ ڕه‌نگینه‌ی كه‌لی ئاواتی
پڕی له‌ خۆزگه‌ی بارانی به‌هار
پڕی له‌ نه‌غمه‌ی پاراوی هه‌وار
ئه‌ی گوڵێ، ئه‌ی ژنێ، هاوارێ
ده‌با مێ، هه‌رده‌م ئازاد بێ.
ئێمه‌ په‌یامی ئاشتی‌و ئه‌وینین
له‌ ئیسته‌ماندا، دواڕۆژ ئه‌بینین
ئاڵای كوردستان وا له‌ به‌رگماندا
نێرگزی نه‌ورۆز وا له‌ ڕه‌نگماندا
ئه‌ی گوڵێ، ئه‌ی ژنێ، هاوارێ
ده‌با مێ، هه‌رده‌م ئازادبێ.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 16:59  توسط کیژه  | 

ئه‌گه‌ر مردن نه‌بوایه‌

ئه‌گه‌ر مردن نه‌بوایه‌
ڕێزی هیچ ڕۆشنبیرێک نه‌ده‌گیرا
په‌یکه‌ر بۆ که‌س دروست نه‌ده‌کرا
ئه‌گه‌ر مردن نه‌بوایه‌
ئه‌ستێره‌ و مانگ و که‌وکه‌به‌کانیش
به‌شی مرۆڤیان نه‌ده‌کرد
ئه‌گه‌ر مردن نه‌بوایه‌
کێ له‌ دیکتاتۆران ڕزگارمانی ‌ده‌کرد؟
ئه‌گه‌ر مردن نه‌بوایه‌
که‌س خوای نه‌ده‌ناسی
ویژدان ده‌بووه‌ بزمارێک و
پێڵاویان پێ هه‌ڵده‌واسی
ئه‌گه‌ر مردن نه‌بوایه‌
که‌س نه‌یده‌زانی
چه‌نده‌ کوردستانم خۆش ده‌وێت و
له‌ پێناویدا ده‌مرم؟

دکتۆر خۆشناو
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 16:57  توسط کیژه  | 

امروز ما شاهدیم

شاهد سلاخی خرد

مرگ ارزشها

فرو خوردن چرایی ها

جنگ شر برای کشتن خیر

وارونگی صدق و کذب..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 17:2  توسط کیژه  | 

دکترشریعتی

سلام عزیزان خیلی وقت بود که اپ نکرده بودم اما دوباره برگشتم....اینم یه متن خیلی جالب از دکترشریعتی که  با این متن می تونید اطرافینتون رو بهتربشناسید

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 11:28  توسط کیژه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 15:22  توسط کیژه  | 

جوان کورد جوانرویی رتبه‌ی اول در دو رشته‌ی کنکور ایران (1388)

با اعلام نتایج کنکور88 عکس نفرات برتر بر صفحه روزنامه ها نقش بست اما شاید کمتر کسی فکر می کرد نفر اول گروههای تجربی و زبانهای خارجی دیپلمه ای ریاضی است که به امید خدمت به مردم محروم منطقه خود می‌خواهد پزشک شود...

رستگار رحمانی تنها، متولد سال 1368 برگ زرین دیگری بر تاریخ پرافتخار استان کرمانشاه آفرید تا به همگان نشان دهد که کرمانشاه فقط زیربار هجوم تجاوزگران عراقی، افتخارات بسیاری را رقم نزده است بلکه امروز جوانانی چون " رحمانی تنها "بر سکوی افتخاراتی خواهند نشست تا حیرت همگان را برانگیزند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 16:15  توسط کیژه  | 

بۆچی ئێمه‌ی مرۆڤ فرمێسك ده‌ڕێژین؟

ئێمه‌‌‌ی مرۆڤ له‌ساتی هه‌ستکردن به خۆشی یان ناخۆشی فرمێسك به چاوه‌کانماندا دێنه‌خواره‌وه و هۆکاره‌کانیش هه‌مه‌چه‌شنن: ئێستا توێژه‌ران ئیسرائیلی گه‌یشتوونه‌ته ئه‌وه‌‌ی، که شله‌ی ناو چاو په‌رده‌یه‌کی شاردنه‌وه‌ی ڕاستییه‌کان نیشانی به‌رانبه‌ر ده‌دات و له‌ڕێگایه‌وه تووڕه‌یی و هه‌ڵچوونی به‌رانبه‌ر لاواز ده‌کات.

مه‌رج نییه ڕشتنی فرمێسك په‌یوه‌ندی به هه‌‌ستێکی ناخۆشی مرۆڤه‌وه هه‌بێت. هه‌ندێك جار مرۆڤ له خۆشی، ناخۆشی، ئازار، به‌زه‌یی، تووڕه‌یی، بێده‌سه‌ڵاتی یان هه‌ستکردن به ناڕه‌وایی به‌رانبه‌ری فرمێسك ده‌ڕێژێت. بۆ زانینی هۆکاری گریان تویژه‌ران له زانکۆی "Tel Aviv" له وڵاتی ئیسرائیل لێکۆڵینه‌وه‌یه‌کیان ئه‌نجامدا و ده‌رئه‌نجام بۆیان ده‌رکه‌وت، که مرۆڤ له‌ڕێگای گریانه‌وه ده‌یه‌وێت هاوخه‌م بۆ خۆی په‌یدا بکات.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 15:33  توسط کیژه  | 

نازێ عەزیزى ئێرانى لە دەست چوو، بە دواى حەوزێکى مەلەوانى دەگەڕێ

هونەرمەند نازێ عەزیزی بە مەبەستى کۆتایهێنان بە ئەلبوومە تازەکەى، کە بە گووتەى خۆى دوا ئەلبوومى ئەو دەبێت ئێستا لە کوردستانە، نازێ ناز بە بەژن و باڵا و لەشولارى خۆى دەکا، لە لێدوانێکیدا راگەیاند، ئەگەر خۆى رووت بکاتەوە بازاڕى هەموو هونەرمەندە ئافرەتەکان دەشکێنێ.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 15:10  توسط کیژه  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 2:2  توسط کیژه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 1:5  توسط کیژه  | 

عه بدولڵاپه شی‌و شاعیری گه وره ی کورد

خۆته فره دان

هه رجارێك بوو،

نیگاكانمان

لێك گیربوون وه ك چنگی بازان.

هه رتاوێكبوو،

پشتمان تێك كرد،

رێگاكانمان لێك ترازان.

له وڕۆژه وه

به دارمێوه ی خه یاڵمه وه

ئاویزانی

وه ك جوانترین هێشوه ترێ.

په یتا په یتا.....

ته رزی بیرم تێك ده ئاڵێ و

له ده ورت ده بێته گرێ

٭٭٭

ماوه یه كه

ڕێ جارانی خۆم گۆڕیوه،

نه وه ك ڕۆژێك....

توشت بێم و شێوه م نه كه ی،

نه وه ك ئێستا...

ڵه گێژه نی یادی تۆدا

ونتربم له به ردی بن گۆم،

ئاخ ده ترسم ئێواره یه ك

به زریانی نیگای ساردت

هه ڵوه رێنی گۆپكه و چرۆم،

له وبه ههشته م وه ده ر بنێی

كه ده زانم هی من نییه،

به ڵام كردوومه به هی خۆم

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 12:2  توسط کیژه  | 

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

 پرهایش سفید می ماند

ولی قلبش سیاه میشود

 دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

 اسراف محبت است

دكتر شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 19:35  توسط کیژه  |